|
|
|
۱۳۸٧/۳/۱
تنش های عاطفی:چیستی و چگونگی
١-تصویر را اینگونه ببینید:زوج جوانی از ته دل عاشق همند،همه چیز انگار دارد خوب پیش میرود.ناگهان مثل رگبار باران میان یک روز آفتابی بهار جر و بحثی بالا میگیرد.بعید میدانم کسی باشد میان ما که با تصویر فوق غریبه بوده و چنین تجربه هایی را از سر نگذرانده باشد.سوال این است که چرا؟چه اتفاقی درون ما میافتد که در اوج عاشقی تنش را تجربه میکنیم؟ ٢-عاشقی حاصل فرافکنی تصویر آرمانی از زن درونی یا مرد درونی به روی جنس مخالف است.قبلن هم نوشتم که ما معشوقمان را با ایزد بانو یا ایزد درونی-همان آنیما و آنیموس-این همان کرده و توقعاتی خدا گونه از یک موجود بشری با دایره نامتناهی ضعف ها و کاستی ها داریم.قطعن قطعن هیچ انسانی نمیتواند حامل تصویر بی نقص زنانگی یا مردانگی برای مدتی طولانی باشد در نتیجه دیر یا زود تناقض تصویر درونی که ما عاشق آن شده ایم و واقعیت بیرونی خودش را به ما نشان میدهد و در همین مرحله کسی که فرافکنی اش متزلزل شده احساس خیانت میکند یعنی تصور میکند شریک عاطفی اش به او خیانت کرده و دروغ گفته در حالی که از ابتدا فرافکنی او بوده که چنین باری را بر دوش سوی دیگر رابطه گذاشته است.این احساس خیانت دیدگی مانع از قضاوت صحیح موقعیت عاطفی فی مابین شده و یک تنش سخت درونی را برای دوطرف ماجرا میسازد ٣-اکثر ما ناخوداگاه تصور میکنیم فقط زمانی شایسته عشق و احترام دیگرانیم که موفق و پیروز باشیم.حتی بعضی از ما ممکن است فقط وقتی خودمان را دوست بداریم که چون خورشید درخشان ظاهر شده قله ها را یکایک از پی هم فتح کنیم.تصویر آرمانگرایانه ای که بدینسان از خود داریم با نخستین کمی و کاستی در رابطه عاطفی ترک بر میدارد.ما پر از ضعف و قوتیم اما از آنجایی که خودمان را فقط با قدرت هایمان تعریف میکنیم به محض بروز ضعف در هر ماجرایی که بعدی عاطفی داشته باشد احساس میکیم دیگر لایق دوست داشته شدن نیستیم.دیگر شریک عاطفی مان دوستمان ندارد و...اینجا عمومن به جای اینکه خودمان را در تمامیت ضعف ها و قدرت ها بپذیریم انگشت اتهام را میگیرم به سمت دیگر سوی رابطه و متهمش میکنیم که او باعث حال بد ما است.دقیقن در همان لحظه ای که ما باید مسوولیت خودمان را بپذیریم و به درون نگاه کنیم دیالوگ مخفی در روان ما آغاز میشود که معشوقمان را با حداکثر توان مسوول حال بدمان میداند ۴-ممکن است بعد دیگر مساله این باشد که ما به صورت کاملن ناخوداگاه خودمان را با فرافکنی که در موردمان انجام شده این همان کرده و بخواهیم در نقشی که ناخوداگاه معشوق برایمان تعیین کرده فرو برویم.در چنین حالتی هم به دلیل تناقض شخصیت فرافکن شده با خود حقیقی فرد دیر یا زود بحران گسست درونی پیش خواهد آمد و این احتمال وجود دارد که شخص خشم ناشی از این گسست را به طور کامل متوجه سوی دیگر رابطه کند و تلفیقی از حس بی ارزشی و انتقام هوای رابطه را ابری کند ۵-بر پایه این سه جریان درونی که ممکن است توامان یا تک تک در درون ما فعال باشند بی نهایت تنش بیرونی شکل میگیرد که در واقع صورتک های مختلفیست که این جریانات درونی به چهره میزنند.امیدوارم بشود در مورد راه حلهایش گفتگو کرد روزی [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|