|
|
|
۱۳۸۸/٩/۱
تجارت خارجی
عصر یک خری از کره ی جنوبی قرار است بیاید اینجا با ما مذاکره کند تا ما افتخار تامین کالایمان را به ایشان محول کنیم. صبح چسان فسان فرمودیم. پیرهن و کت دلبری مان را پوشیدیم و من باب مزید کلاس با آژانس آمدیم شرکت. ظهر طرف واسطه ی فی مابین، تماس گرفته می گوید «من دارم مرخصی می گیرم می روم خانه که خودم را آماده کنم.» از همان موقع خوف مرا فرا گرفته که طرف دقیقن دارد برای چه چیزی خودش را آماده می کند؟ مگر چه خبر است؟ این کره ای ها مگر چکار می کنند با آدم؟ هوا هم که لامذهب هوای ازاله ب.ک.ا.ر.ت و ل.و.ا.ط و این جور چیزهاست...اعصاب برای ادم نمی گذارند که، کاش خاکمال می آمدم شرکت. این ناموس پرستی هم در هزاره سوم دست و پاگیر ما شده به روح امام قسم! [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|