۱۳۸۸/۸/٢٥

برهنگی با کلمات

انقدر بی قرارم که می توانم آدم بکشم...شاید هم خودم را. می دانم چه مرگم است. نزدیک یکسال گذشته و من هنوز آماده نوشتن قصه رفتن تو نیستم. می دانی آدم هایی هستند در زندگی که هر چه کنی هر گز او نمی شوند؛ تظاهر بی فایده است، آنها همیشه تو باقی می مانند... حالا تنها درمانی که مانده برایم، برهنه شدن به مدد کلمات است، شاید که بشوی سوم شخص غایب...برای همین است که این همه بی قرارم، متوسل به هر بهانه ای برای ننوشتن اما من تصمیم گرفته ام به هر قیمتی، به هر قیمتی بنویسمت و خلاص... بنویسمش و خلاص!

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED