۱۳۸۸/۸/٢٥

بهترین دفاع، حمله است

رسالت زندگی آقای میم، منم. ایشان حدود دو سال است که کار و زندگی و احتمالن چیز های دیگرش را گذاشته کنار و دارد سعی می کند بنده را از حالت نفرت انگیز تجرد خارج و به دنیای شیرین تاهل وارد نماید. به صورت فصلی، ایشان طی تماسی دشمن شکن با بنده تاکید می فرمایند بانوی مومنه ی پاکیزه خوی و خوبرویی را برای اینجانب در نظر گرفته اند و حیف است کلن مال به این خوبی روی زمین بماند و قس علیهذا...ایشان جدای از ممارست ستودنی در امر شریف ترویج تزویج، بسیار خلاق نیز بوده و هر بار از تاکتیک های نوین و کارامدی برای تحریک و تشویق این حقیر بهره می برد. در آخرین دور گفتگو ها که دقایقی پیش پایان پذیرفت آقای میم پس از تشریح منو و شنیدن جواب همیشگی بنده، به سرعت دست به تهاجم زده فرمودند غم خاصی در صورت پدرم من به چشم می آید که حاصل عدم ازدواج بنده و آن خواهر احتمالن گیس بریده ام می باشد. بعد از مواجهه با تکذیب اینجانب که تاکید کردم اندوه ابوی بازتابی از نگرانی برای گرمایش کره زمین و رسالت زیست محیطی ایشان است، آقای میم به سرعت بازی را از عمق به جناحین کشانده و با سانتر روی تیر دو، فرمودند اگر خواهر و برادر محترم بنده ازدواج نمی کنند تقصیر من است چون به احترام شخص بنده دست روی دست گذاشته و نمی خواهند پیشدستی نمایند. اقرار می کنم برای لحظاتی مرعوب این تغییر تاکتیک گشته، از بازی خارج شدم اما به سرعت با استعانت از خداوند متعال و با شعار یا حسین میرحسین پاتک کرده، عرض نمودم اولن اخوی تا آنجا که من مطلعم نات آنلی که دست روی جایی نگذاشته، بات آلسو نصف فامیل دارند به عنوان ترمز دستی عمل می کنند که ایشان پای مبارکش را از روی گاز بردارد ثانین من بارها به صورت اشک در چشم برای همشیره مکرمه توضیح داده ام که همان ازدواج ظفر نمون سال ٧٨ بنده را در حکم مجوز ازدواج خود تلقی فرموده و اینگونه بپندارند که من کارت خویش را بازی نموده و از این ورطه رخت خویش بیرون کشیده ام. این جملات طلایی تاثر و فضایی روحانی بر مکالمه مستولی نمود تا آنجا که آقای میم با فراموش کردن بانوی مومنه ای که برای من رزرو کرده بود از بنده قول گرفت مکرر خواهرم را نصیحت کنم تا دست از خیره سری برداشته با تقدیم یک نوه به فامیل، جمع کثیری را از اندوه نجات دهد. فقط من یادم رفت از آقای میم استعلام کنم اصل بر ازدواج است یا نوه، من باب آزمودن راه حل هایی چون مریم مقدس و اینها...حالا دارم با خودم فکر می کنم اینبار به جای صبوری تا تلفن بعدی آقای میم بگذارم خودم چند هفته ی دیگر با ایشان تماس بگیرم و قبل از شنیدن جمله ی کلیشه ای« هنوز ازدواج نکردی پسرم؟ تاهل عالمی داره» بپرسم« هنوز زنتو طلاق ندادی میم جان؟ تجرد عالمی داره ها»...به خدا !

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED