|
|
|
۱۳۸۸/۸/٢٤
سویی که دلخواه اوست
وقتی می نویسی نخست تو خدای شخصیت هایی هستی که خلق کرده ای. به میل تو می چرخند و می روند و زندگی می کنند. بعد کم کم، راه را اگر درست رفته باشی، آدم های قصه ات عصیان می کنند: جایی که می خواهی بروند، می مانند؛ جایی که می خواهی بخندند، اشک می ریزند و... آدم های قصه ات از جایی خودشان را به توی نویسنده تحمیل می کنند. دیگر تو قادر مطلق نیستی...مانده ام نازنین! آخر این قصه، تو واقعن می روی؟ [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|