۱۳۸۸/٥/۳۱

هفت گانه ای برای خشکسالی و دروغ

١-ورودی سالن چهار سو شبیه تونل وحشت پارک ارم است.یعنی وقتی می رسی به خود سالن رسمن احساس شعف آدمی را در بر می گیرد که زنده است و سالم است و اینها

٢-محمد یعقوبی در خشکسالی و دروغ، به بحث شیرین روابط بین زوج های جوان پرداخته، نزدیک ترین مشابه سینمایی اش شاید «شوهران و همسران» وودی آلن باشد به نظرم

٣- من جدن توصیه می کنم چند هفته ۵ شنبه ها بنشینید پای برنامه حاج آقا دهنوی که از کانال سه حوالی یک و نیم پخش می شود و بعد فضای آسمانی برنامه را مقایسه کنید با فضای زمینی تئاتر یعقوبی. بعد فکر کنید من هر وقت می نشینم پای برنامه دهنوی از خنده روده بر می شوم و مردمانی هستند زیر همین آسمان که به حاج آقا اس ام اس می زنند و راه حل می طلبند. خدا عاقبت این ملت را با گسل خفن بینشان بخیر گرداند

۴- بچه های یونگ رفته تئاتر را از دست ندهند. یک پرسفون-هرای درجه یک؛ آپولوی ورز داده شده و نمونه تاریک آتنا، درتئاتر به سهولت قابل تشخیصند. یک فقره دیونوسوس- هرمس هم بود که دلمان برایش ضعف می رفت از بس شبیه شخص شخیص خودمان بود بعضن

۵- دلم می خواست کمی از بار خنده و شادمانی تئاتر کم می شد و به عمق شخصیت پردازیش اضافه...یعنی ترجیح می دادم طنز تلخ تری ببینم. من بودم مثلن امید را می گذاشتم در موقعیتی که بین آن اخلاق گرایی خفنش و تمایل به آلا گیر کند و مزخرف ببافد. یا نشان می دادم چرا میترا قهرمان کودکیش را در امید دیده و به او دلباخته اما فقط ملال نصیبش شده...

۶- پایان کار را هم دوست نداشتم. من بودم می گذاشتم امید با دیدن نیمه تاریک آلا ناامید شود؛ ناامید شود و بماند.چاره ای جز ماندن نداشته باشد، حتی نشان می دادم که بدش نمی آید برگردد به میترا

٧- با همه اینها واضح است که من کاره ای در این تئاتر نبودم و ایده های یعقوبی در جای خودشان دیدنی بودند. عالی سرگرم تان می کرد و خوب تماشاچی را وا می داشت به فکر...همین ما را بس!

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED