۱۳۸۸/٤/٢٦

نماز جمعه ای که رفتیم

١-یعنی به روح امام قسم،این دفعه اگر خورشید را در دست راستم و ماه را در دست چپم بگذارند؛من ظهر تابستانی بلند نمی شوم بروم نماز جمعه...حداکثر زین پس برای نماز صبح روی من حساب کنید هم رزمان!

٢-بسی نسوان زیبا رو،این وارثان خقیقی لیلا خالد و جمیله بوپاشا در صفوف ما بودند که نه تنها نماز اولی محسوب می شدند که به وضوح چادر اولی هم بودند،از بس که بلد نبودند چادر سر کنند

٣-بنده شخصن حواسم بود که بانوان محترم خیلی بیشتر از آقایان ابراز احساسات می کردند و شعار می دادند.با ملاحظه این قبیل مناظر شور و هیجان خاصی به اینجانب منتقل می شد و یقین میافتم که زنان مومنه فوق الذکر قطعن نقش به سزایی در آینده ایران اسلامی ایفا خواهند نمود

۴-یک نفر وسط خطبه دوم دچار شور حسینی شد داد می زد هاشمی هاشمی رای ما رو پس بگیر...آدم انقدر بی جنبه و لوس؟

۵-موقع برگشتن یک برادر ارزشی از بلندگوی نماز جمعه داشت خودش را جر می داد اتحدو اتحدو...و برادران بسیجی با باتوم و چماق به صورت عملی درس تئوری تریبون نماز جمعه را اجرایی می فرمودند.فهمیدیم واحد تئوریشان داخل دانشگاه پاس می شود واحد عملیشان بیرون دانشگاه...تقبل الله!

۶-این بسیج که لشکر مخلص خداست یعنی آدم بالای بیست سال ندارد میان شیر اوژنانش؟اینها همه چرا به سن قانونی نرسیده اند خوب؟با یکی شان دهن به دهن گذاشتم،چنان وقیح و رکیک جوابم را داد که مغزم هنگ کرد از فرط شعف...غلط نکنم واحد اخلاق اسلامی دانشگاه را هنوز پاس نکرده بود

٧-ساعت حوالی هفت رفتم دنبال امیراحمد که امتحان عملی ارشد داشت.تا مرا دید گفت تو رفته بودی نماز جمعه یا لب دریا؟چرا انقدر برنزه شدی؟از همین تریبون مقدس خطاب به خواهران و برادران ایمانی عرض می کنم بنا به تجارب ذی قیمت اینجانب هر دو وعده نماز جمعه حکم یک جلسه مفصل سولاریوم را دارد فلذا عجلوا بصلات الجمعه  

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED