|
|
|
۱۳۸٧/۱۱/۱
محمد آخوندی،نماد دولت محمود احمدی نژاد
پیش نوشت:من فکر کنم قبلن در این مورد نوشتم اما فکر می کنم باز هم وقتش است که در این مورد بنویسم.با پوزش از دوستانی که تکراری می خوانند ١-شانزده سالم بود.سرم پر شور بود و زندگی هیجان انگیز.کاپشن سربی رنگی داشتم که سمت چپش بزرگ درج شده بود ناسا و من چون ناسا را نماد پیشرفت می دانستم با این ناسای کنار کاپشنم کلی حال می کردم.محمد آخوندی در دبیرستان ما بود و با گیر دادن به آدم ها روزگار می گذراند.من هیچ وقت نفهمیدم واقعن درسش خوب بود یا از قبل همین آدم فروشی ها نمره می گرفت،اما در هر حال جزء شاگردان ممتاز مدرسه بود.از یک جایی شروع کرد به پر و پای من پیچیدن که«چون تو روی کاپشنت آرم ناسا را داری پس طرفدار آمریکا و آمریکایی هستی»به الان نگاه نکنید که گفتن این حرف شاید برای هر بچه ١۶ ساله ای خنده دار باشد اما در آن سالها،چنین وصله هایی در یک شهرستان کوچک می شد عواقب داشته باشد.من جلویش در آمدم و بحث بالا گرفت.مثل همین حالایش وقیح بود.چند روزی گذشت،یک صبح بیدار شدم دیدم مادرم آن آرم ناسا را از روی کاپشنم کنده و بعد ها فهمیدم مدیر مدرسه که آشنایی دوری با خانواده ما داشت برای مادرم پیغام فرستاده این کاپشن دارد برای پسرت دردسر می شود. ٢-هجده سالم بود.یادم می آید سرکلاس هندسه داشتیم تست می زدیم.نزدیک کنکور بود و فکر و ذهن من امتحان.ایت الله اراکی،تازه فوت کرده و بحث مرجع تقلید شدن اقای خامنه ای بالا گرفته بود.به دیوار کلاس عکس آقای خمینی و خامنه ای کنار هم نصب بود.من مشغول سوالات بودم و محمد آخوندی هم کنارم نشسته بود.ناگهان بی مقدمه به من گفت«عکس مرجع تقلید جدید و قدیم را با هم زدند به دیوار».من چنان مشغول تست زدن بودم که فقط یک اوهوم زیر لب جواب دادم،ناگهان برآشفت و گفت«یعنی میگی آقای منتظری باید مرجع تقلید باشه؟یعنی مقام معظم رهبری مرجع نیست؟»و من ماتم برده بود که اصلن از یک فقره اوهوم گفتن چه تفسیر براندازانه ای خلق کرده این آدم.بحث منتظری چنان می توانست هزینه داشته باشد که حتی من کله خر ترجیح دادم با آخوندی بحث نکنم و سرم را پایین انداخته و تستم را بزنم ٣-بیست سالم بود.دانشجوی دانشگاه علم و صنعت بودم.خوابگاه که می رفتی از زبان بچه ها بسیار از فضایل محمد آخوندی می شنیدی و این که چه پدری از دانشجویان درآورده.از آدم فروشی ها و پرونده سازی هایش هنوز که هنوز است دانشجویان علم و صنعت خاطره ها دارند.بعد که دوم خرداد شد و بازار درگیری های دانشجویی گرم،محمد آخوندی را در صف فعالین اصول گرای دانشگاه نمی دیدی،انگار سطح کارش از مسائل دانشجویی بالاتر رفته بود.مدت ها ازش خبر نداشتم تا دیدم شده مدیر کل روابط عمومی سازمان تربیت بدنی ۴-آن شب که به طرزی رذیلانه به پر و پای عادل فردوسی پور پیچید و اقای گودرز را به خانم شقایق ربط داد و ناگهان مدافع نظام و خون شهدا و این حرف ها شد یادم خودم افتادم.یاد همان پسرکی که کاپشن ناسایش را دوست داشت.یاد همه بچه هایی که با شرارت محمد آخوندی به حراست و کمیته انضباطی رفتند،یاد خیلی چیز ها ۵-محمد آخوندی و امثال محمد آخوندی،نماد دولت محمود احمدی نژاد هستند.ما ملت حتی بین اصول گرایان هم رفتیم،گشتیم و به بدترین آنها رای دادیم اما باید بپذیریم که رای دادیم و حالا باید تحملشان کنیم.حالا شاید وقتی دولت مهرورز که مدعی آزادی مطلق است حتی به برنامه نود و عادل فردوسی پور هم رحم نمی کند باید باور کنیم فرصت جبران اشتباه وحشتناک تیرماه ٨۴ نزدیک است و دوباره خاک مرده بر سر زنده مان نریزیم.فقط ۵ ماه دیگر تحملشان کنیم و یک همت عالی، از این پیچ مزخرف تحمل آدم های آدم فروشی مثل محمد آخوندی جسته ایم...خدا کند که باز ملت ٢٨ مرداد نشویم و خانه نشین به روز حادثه! [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|