۱۳۸٧/۱٠/٢٦

بیایید در موردش حرف بزنیم

آزاده برای پست دغدغه کامنت خصوصی گذاشته:«بعدشم نمی‌دونم دلم می‌خواد یک بار درموردش بنویسی من ببینم بقیه چی‌می گن بقیه خانمها مثلا.  زنی که باید باشد تو خیلی رومانتیک و دور به نظر میاد.  احساس می‌کنم توقع عاطفی تو خیلی زیاده، این درست که تو هم به همون اندازه محبت می‌کنی اما همین محبت بی اندازه تو باعث می شه آدم بترسه از خودش بودن و هی بخواد جا بشه تو زنی باید باشد تو.  واقعا برام سواله دلم میخواد بدونم نسوان خواننده وبلاگت چقدر حاضرند این زن باشند چقدر دوست دارند همچین زنی باشند.  احساس می‌کنم شاید من خیلی پرتم.  تو زن زندگیت رو یه تصویر قشنگ می‌کنی که انگار تو تابلو نشسته این زنی که تو تصویر می‌کنی نمی‌تونه مسئول نیمی از زندگی باشه اون ظریفتر و شاهزاده خانم و به قول خودت پرنسس تر از این حرفهاست»ازش اجازه گرفتم که کامنت رو پابلیش کنم و راجع بهش حرف بزنیم.جالبه برام که من شبیه همین واکنش رو از دو سه دوست دیگه هم گرفتم.برگشتم پست های زنی باید باشد رو یکبار دیگه خوندم ببینم واقعن من توقع خاصی رو مطرح کردم توی این نوشته ها؟دیدم نه.جدی بروید بخوانید.گفتم من را تر و خشک کند،یا سرویس خاصی به من بدهد یا شکل و شمایل خاصی داشته باشد یا گر و گر قربان صدقه ام برود یا...؟حتی یادم می اید آن باری که نوشتم «زنی که بشود وقتی حواسش نیست موهایش را بو کشید آنقدری که روحت بوی تنش را بگیرد»،کتایون عزیز برایم کامنت گذاشت«... با این تصورات به استقبال یک زن رفتن شاید درست نباشد و مثلن شاید موهایش همیشه بوی خوشی ندهد...» و من همان موقع با خودم فکر کردم مگر من گفتم به شرطی موهایش را بو می کشم که مثلن بوی عطر شانل بدهد؟

ببین آزاده،این پست های زنی باید باشد از اون نوشته هاییه که من تقریبن کمترین نقش رو تو نوشته شدنش دارم.خودشون میان،هر وقت دلم بخواد نمی تونم همچین چیزی بنویسم،یکی دو بار سعی کردم ولی مصنوعی و مضحک شد و از خیرش گذشتم.شاید یک جور تجلی آنیمای من باشه،شاید دارم ناخوداگاه،انرژی آنیمام رو تخلیه می کنم...اما چیزی رو که می دونم اینه:اصلن قرار نیست زن زندگی من بیاد خودش رو در تصویر این قاب پست های زنی باید باشد حبس کنه یا سعی کنه تو این تصویر بگنجه،منم که وقتی عاشق می شم خود به خود این حس رو پیدا می کنم. زن زندگی من برای اینکه ملکه قلب من باشه احتیاج نداره حتمن شکوه و جلال یک ملکه رو داشته باشه،این یک اتفاق درونیه که خود به خود رخ می ده و اتفاقن فکر می کنم الان خیلی خوب بلدم عاشق چیزی بشم که هست نه چیزی که باید باشه.بیشتر توضیح می دم:تو فرافکنی عاشقانه آدما یک تصویر درونی رو روی یک فرد بیرونی منعکس می کنن و بعد هی می خوان آدم بیرونی رو بیارن در قاب محدود تصویر درونی که این میشه مشکل اما من یاد گرفتم یک فرد بیرونی رو تبدیل به یک تصویر عاشقانه درونی کنم بدون اینکه براش زندان بسازم،اینو به تجربه و با قاطعیت می تونم در مورد خودم ادعا کنم

حالا بیا بیشتر در مورد اون تصویر زن رمانتیک شاهزاده خانمی که نمی تونه شریک نیمی از زندگی باشه حرف بزنیم.سوال بزرگ: چرا نمیشه یه آدم به وقتش خیلی رمانتیک باشه و به موقعش خیلی واقع بین و محکم؟چرا ما یا یه تصویر قاطع خشن داریم یا یه تصویر نرمالوی عاطفی؟می دونی که همه ما ترکیبی از انرژی های زنانه و مردانه ایم.به نظرت نمی شه ما توی بخش مردانه جهان با انرژی مردانه بریم جلو و در بخش زنانه با انرژی زنانه؟مثال می زنم برات.من کارم فورش تجهیزاته،پشت این میز که همین الان نشستم من یه ادم کمی تا اندکی قالتاقم:یه وقتایی خالی می بندم،یه وقتایی گرون تر می فروشم،یه وقتایی ارزون تر می خرم و...این میز همچین رفتار هرمسی رو می طلبه،قبول؟اما تو لااقل می دونی که من هیچ وقت این صفت رو تو حریم دوستانه یا حریم عاطفیم نمیارم.دوستانم که منو بیرون از وبلاگ می شناسن فکر کنم بتونن ادعای منو تایید کنند.اینجا من برای درآمد بیشتر به کمی شیطنت محتاجم ولی وقتی با دوستانم هستم همین شیطنت به نظرم اسمش دیگه نارفیقیه.حالا بیا همینو بسط بده به جهان عاطفی زنانه و جهان منطقی مردانه.من فکر کنم بلد باشم به وقتش تحلیل کنم،برنامه ریزی کنم،دعوا کنم تا کارم اون بیرون پیش بره و بیام توی محیط خونه ام و عاشق باشم و رمانتیک باشم و ابراز احساسات کنم تا زنانگیم هم زندگی بشه.اگر من تونستم همچین کاری برای خودم انجام بدم،مطمئنم هر ادم دیگه ای روی زمین هم می تونه همچین کاری بکنه.یعنی حتمن زنی هست جایی که بلد باشه در جهان کار،رو پای خودش بایسته،مسوول زندگیش باشه و به وقتش بجنگه اما توی حریم امن دو نفرمون عاشق باشه،عاشقانه باشه،زنانه باشه...اگر این تصویر غریبه نظر میاد فقط و فقط برای اینه که ما همش یادمون میره اگر مردیم، زنی درون خودمون داریم و اگر زنیم،مردی!

می دونم که طولانی شد.تا شنبه سعی می کنم نوشته دیگه ای اضافه نکنم تا این سر فرصت خونده شه و در موردش حرف زده بشه

پی نوشت:یه چیز دیگه برات بگم آزاده.می دونی مشکل بزرگ من تو جهان زنانه این نیست که زنانه بازی می کنم،اینه که یادم میره اونجا هم کمی انرژی سخت مردانه با خودم داشته باشم و فقط زنانه نباشم.این مشکل رو توی کار ندارم.در کار من واقعن مردانه بازی می کنم اما همیشه کمی زنانگی چاشنیم هست تا کارم به بی رحمی و غیر انسانی رفتار کردن نکشه اما در محیط عاطفیم،من زیادی زنانه ام و چارش مردانه بودن نیست کمی مردانگی چاشنی زنانه بازی کردن در حریم عاطفیه که دارم یاد می گیرم اینجوری باشم

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED