|
|
|
۱۳۸٧/٩/٩
شرم تان باد از آن چشم ها
چقدر شنیده ایم که رفتند و تجاوز کردند و کشتند و به دار کشیده شدند؟چقدر خفاش شب و کرکس عصر و گرگ ظهر اعدام کردیم؟چقدر اسید پاش را به اتهام محارب قصاص کردیم؟چقدر چقدر رفتیم جمع شدیم زیر جرثقیل که طرف را کشیدند بالا هورا بکشیم؟...چه چیز را حل کردیم؟بخاطر خدا کی می خواهیم بفهمیم آن خفاش شب،این اسید پاش گوساله خودشان قربانیند.من اما واقعن نمی دانم وقتی به این عکس نگاه می کنم باز هم می توانم بگویم اعدامش نکنید؟می شود گفت آن الاغ را قصاص نکنید؟من واقعن نمی دانم می خواهم بگویم ریختن اسید توی چشم های یک نفر وحشیانه و قرون وسطایی است یا فریاد بزنم اسید بریزید و بسوزانیدش.من نمیدانم اصلن می شود وقتی یک عضو جامعه دست به توحش می زند یک جامعه جوابش را با توحش بدهد؟من برای هیچکدام از این سوال ها جز نمی دانم جوابی ندارم اما یک چیز را می دانم: این خشونت مزخرفی که سی سال است دارید ترویجش می کنید.این تقدس بخشیدن به مرگ،این رواج عامدانه مردسالاری مهوع،این تحقیر مداوم زنانگی واقعی نتیجه اش می شود اینکه هر جوجه خروس ابلهی به خودش اجازه بدهد با اولین نه زندگیش که مواجه شد یا تجاوز به عنف کند یا اسید بپاشد یا...با آن ابله حقیر اسید پاش هر کاری کردید یادتان نرود با مروجین این خشونت سیاه در جامعه هم همان کار را بکنید لطفن! [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|