|
|
|
۱۳۸٧/۸/۱٩
زنانگی-مردانگی
نویسنده کتاب زن بودن،خانم دکتر تونی گرانت بر مبنای دانش روانشناسی مکتب یونگ و تجارب کاری خود بر این باور است که زنان باید از زره آمازونی ناشی از جبر زمانه مدرن و تاثیرات جنبش فمنیسم رهایی یافته ، برای کشف زنانگی خود به احیای ارزش های سنتی زنانه(پذیرش،صمیمیت،الهام بخشی و ...)رو بیاورند.نسخه خانم گرانت در واقع برای جامعه ای مانند آمریکا پیچیده شده که زنان سال هاست در همه عرصه های اجتماعی حضور دارند و شاید برای ایران همچنان در حال گذار از سنت به مدرنیته شمول عام نداشته باشد اما قطعن موارد بسیاری در همین جامعه ایرانی می توان یافت که مخاطب نظریه پردازی ایشانند. بر مبنای نظریه تونی گرانت،فمنیسم نسلی از زنان جنگجو و مردان نرم خو پدید می آورد که پاسخگوی هم نیستند.او به زنان آمازونی-زنانی که وارد عرصه های کار و تحصیل شده، به دستاورد های بارز مادی رسیده اند- توصیه می کند در کنار بازگشت به زنانگی کامل یعنی پذیرش جنبه های مادر،معشوق و مادونا(الهام بخش صبور) توامان با بخش جنگجوی آمازون خود،در انتخاب مرد زندگی خود دقت کنند تا با مردی واقعی و نه مرد نابالغ نرم خوی متعارف این دوران شریک جنبه های فوق گردند.مرد واقعی از نظر تونی گرانت مسوولیت پذیر،متعهد،مقتدر،موفق در کار و تحصیل است یعنی به شدت شبیه تصویر سنتی مرد در ناخوداگاه زنانه.به تعبیر دیگر دکتر گرانت زنان و مردان را تشویق به حرکت به سوی نقش های سنتی خود برای یافتن آرامش گم شده می کند و من با این قسمت ماجرا مشکل دارم به باور من بر اثر آزمون و خطاهای نیم قرن اخیر نسلی از زنان و مردان در حال شکل گیری هستند که متعادل تر از پیشینیان خودند.زنانی که انفعال خانه نشینی سنتی را بدل به فعالیت محض اجتماعی کردند و حالا در پی زنانگی گم شده شان دارند به تعادلی بین جنبه های زنانه و مردانه شان وجودشان می رسند.در کنار این مردانی را می بینیم که از خدایگان قهر با عواطف و نماد های اقتدار به نوجوان هایی ابدی و سست بدل شده و اکنون در حال بازیابی مردانگی جدیدند.این زن و مرد جدید واجد تعریف نوینی از هویت خود و به همین دلیل نیازمند شکل جدیدی از روابطند.بعید می دانم توصیه صرف برای رجوع به نقش های سنتی،بیشتر از یک مسکن عمل کند.تقدیس گذشته و نوستالژی دوران پیشین هر چند به نظر خوشایند است اما در عمل به یک بمب ساعتی بدل خواهد شد.ما نیازمند تعریف جدید از زنانگی و مردانگی،از نقش ها و توقعاتیم.ما آدم های دوران گذار نمی توانیم برای این تعاریف چشم انتظار جامعه بمانیم و مدام هزینه بدهیم.بهترین راه حل شاید رسیدن به نوعی تعریف شخصی میان هر کدام ما با شریک عاطفی مان ، تا رسیدن به یک سطح ثابت دارای شمول عام در جامعه باشد...برای این کار فردا دیر است همین روز باید شتافت! پی نوشت:طاقت آوردید تا اینجای نوشته؟برای رفع خستگی بروید و این ترانه معرکه رضا قاری زاده را بخوانید و بعد مثل من حسرت بخورید که چرا این شازده ترانه سرایی را جدی نمی گیرد [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|