|
|
|
۱۳۸٧/٦/٢۳
سفر به جهان زنانه2
مردی که راهی سفر به جهان زنانه میشود با چند خطر بزرگ روبروست.نخست آنکه مرد ممکن است دست به سفر بزند به حکم اجبار یعنی حس کند که لازم است جهان زنانه را بشناسد ولی احترامی برای این جهان قائل نباشد،مردی که صرفن خودش را با جهان منطقی مردانه که در آن دستاورد ها شرط ارزش یابیست تعریف میکند هرگز نمیتواند درک کند این که یک زن میتواند حدود پنج دقیقه خیره شود به دو تا پنیر پیتزا تا یکیشان را انتخاب کند یعنی چه و چه رنگین کمان وصف ناپذیری است در این حرکت.احترام به دنیای زنانه شرط اول قدم است برای توفیق و الا بدون به رسمیت شناختن این جهان سفر به آن چه معنایی میتواند داشته باشد جز کاریکاتوری مضحک که زن زودتر از هر کسی به تمسخر آمیز بود شرایط مسافرش پی خواهد برد. دوم اینکه مرد باید بداند وقتی از عالم مردانه به جهان زنانه سفر میکند قوانین بازی تغییر میکنند.مثل فضانوردی که میرود به ماه و آنجا دیگر قانون جاذبه ای در کار نیست.منطق مردانه که منطقی باینری و سیاه و سفید است به شدت در جهان زنانه که همه چیز در آن تابع منطق فازیست یعنی یک کلید درش هم ممکن است صفر باشد هم یک هم هزار چیز دیگر گیج میشود و هراسان.مرد هنگام سفر به جهان زنانه باید بداند که قوانین این دنیا با هر چه که میدانسته متفاوت است و فراتر از آن تلاش برای درک آن قوانین با دید مردانه مضحک و بی اعتبار خواهد بود:سرکنگبینی که صفرا میفزاید و بس از قضا سومین خطر برای مسافر،زمانی رخ میدهد که مرد جذب جهان زنانه شود به طوری که بخش مردانه اش را فراموش کند.در این حالت ممکن است مرد مانند بی مایه ترین زنان رفتار کند و چنان دور شود از ذات مردانه اش که هم از جایگاه خود در جهان مردانه سقوط کند و هم هرگز در جهان زنانه پذیرفته نشود.مردهایی را دیده اید که هیچ تعهدی را نمیپذیرند هرگز،روی حرفشان نمیشود حساب کرد،ضعیفند و احساسات شان را به طرزی رقت انگیز بیان میکنند،مدام در حال غیبت و بدگوییند و..در واقع مردی که در جهان زنانه مردانگیش را فراموش کند صرفن قادر خواهد بود بخش تاریک دنیای زنانه را زندگی کند نه بخش متعالی و درخشان زنانگی را حالا بیایید فرض کنیم مرد به جهان زنانه احترام گذاشت،قوانین جهان زنانه را شناخت و ازش لذت برد و حتی در سفر، مردانگیش را هم فراموش نکرد تازه مرد مسافر ما رسیده به جزیره سیرن ها.خطر تازه دارد شروع میشود.چهارمین مانع بزرگ در سر سفر قهرمانی مرد به جهان زنانه،زنیست که انگیزه سفر شده برای او.میپرسید چطور؟یونگ میگوید اگر میخواهید ناخوداگاه جمعی عصر خودتان را بشناسید به پژوهش در خوداگاه مردمان هزار سال قبل از خود روی آورید چون ناخوداگاه جمعی ما شباهت به خوداگاه مردمان یک هزار قبل دارد.با این فرض ناخوداگاه جمعی زنان عصر ما نزدیک است به خوداگاه زنان یک هزاره قبل.همان زمانی که مرد خدای زن بود و سایه سرش و حل المسائل زندگیش.این مساله در سطح ناخوداگاه باعث میشود زن از مرد زندگیش توقع داشه باشد همان شکارچی مقتدر اجدادی باشد،شوالیه ای که بر هر خصم مقتدر غلبه میکند و شاهزاده خانمش را از بند اسارت آزاد میسازد.مهم نیست که زن در جهان بیرون چقدر فمنیست یا چقدر متکی به خود باشد.بخشی از تصویر مردانگی در عمق ناخوداگاه زن همچنان با مرد قهرمان که هرگز اشک نمیریزد و خم به ابرو نمیاورد تعریف شده.حالا برگردیم مرد مسافر:او که احتمالن تازه دارد با حوزه عواطف آشنا میشود قطعن تغییر خواهد کرد.اشک میریزد،عواطفش را ابراز میکند،نرمخو خواهد شد،شاید دست از تلاش قهرمانانه برای رشد و پیشرفت بردارد و مدتی به درون بپردازد و...زن ممکن است در ظاهر ازین تغییرات، صمیمانه استقبال کند اما همان عدم انطباق میان تصویر کهن الگویی مرد در ناخوداگاه زن با مرد مسافر باعث تعارضاتی خواهد شد که لاجرم زن، تسخیر شده و دست به تحقیر مرد خواهد زد .مرد نمیداند چه اتفاقی دارد برایش میافتد.حیران خواهد بود و ممکن است یا برای بازیابی موقعیت پیشینش سفر خود را نیمه تمام بگذارد و یا در همان شرایط مانده تحقیر شده و به مانند دریانوردان توسط سیرن ها دریده شود برای نجات،مرد مسافر باید لحظه طلایی چرخش را دریابد.مرد باید بداند هرچند سفرش به جهان زنانه با انگیزه شناخت یک زن بیرونی-معشوق همسر و حتی مادر-صورت پذیرفته اما در نهایت تبدیل به سفری اسطوره ای برای شناخت زن درونی یا آنیمای خود خواهد شد.اگر مرد بتواند دریابد که از کجای راه دیگر در پی کسب رضایت زن بیرونی نیست و تمرکزش بر زن درونیست در برابر ناملایمت زن بیرونی دیگر آسیب پذیر نخواهد بود.اگر مرد بتواند زن درونی را بشناسد،دوستش بدارد و به رسمیتش بشناسد به تعریف جدیدی از مردانگی خواهد رسید.مردانگی ای واقعی که با مردنمایی پسر بچه به ظاهر رشید سابق به شدت متفاوت است و این مردانگی جدید آنچنان برای زن زندگی مرد جذاب خواهد بود که که مرد مسافر پاداش مضاعف بیرونی نیز علاوه بر سعادت درونی دریافت خواهد داشت اولیس به هنگام مواجهه با سیرن ها در گوشش مردانش موم ریخت و خود را نیز به دکل کشتی بست تا بتواند به سفر ادامه دهد.بعضی وقتها باید در سفر به جهان زنانه، گوش نداد به صدا های بیرون و فقط رفت...بعضی وقتها خود سفر رسیدن است،سفر باید کرد! [ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ] |
خانه آرشيو پست پرشينبلاگ هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است FEED
|