۱۳۸٧/٦/٢۱

سفر به جهان زنانه1

پیش نوشت:چه چیزی باعث شد در این مورد بنویسم؟شاید حرفهای دیروز عصرم با تاواریش شاید هم این پست سرمه و لینکش به این نوشته کیوان .چه چیزی قرار است بگویم؟اینکه سفر به جهان زنانه بدون آمادگی میتواند تا چه حد مخرب باشد برای یک مرد.چه طور میخواهم بگویم این را به جان عزیزتان نمیدانم.برویم ببینیم چه از آب در می آید

در بخشی از اودیسه هومر که شرح بازگشت اولیس از تروا به زادگاهش ایتاکاست.اولیس و یارانش به جزیره ای میرسند که متعلق به سیرن هاست.سیرن ها موجوداتی نیمه زن نیمه پرنده اند که صدای بینهایت زیبایی دارند وبا آوازی مقاومت ناپذیر دریانوردان را به نزد خود میخوانند چنانکه هیچکس تاب مقاومت در برابر این دعوت ندارد و هر کس هم به دیدار سیرن ها برود تکه تکه شده و توسط آنها خورده میشود.هر مردی که بدون آگاهی سفر کند به جهان زنانه عاقبتی بهتر از ملوان هایی که به چنگ سیرن ها میافتند نخواهد داشت.جهان زنانه جهان غریبیست:جهانی تاریک، بی شکل،اغوا گر و مرموز.ورود بی محابا به این جهان وسوسه ای قدرتمند است.یادتان باشد وسوسه برای کسی در کار است که اصولا راهی سفر زندگی شده باشد.سیرن ها دریانوردان را به نزد خود میخواندند نه یکجا نشینانی را که اصولن جسارت به دریا زدن را نداشتند و ندارند.ممکن است بپرسید راه حل این ماجرا چیست؟چطور میشود یک مرد به جهان زنانه سفر کند و سالم برگردد یا اصلن بدون سفر به جهان زنانه به تعامل با زنان بپردازد:عاشقشان شود،همسرشان گردد؟ و...پاسخ سوال دوم ساده است و سر راست:رجوع کنید به سنت.سنت های هر ملتی بهترین راهنمای همزیستی بی دردسر برای مردان هستند در مواجهه با زنان و جهان زنانه.سنت هایی که عمومن مردسالارند و نوع خاصی از برخورد متقابل میان زن و مرد را توصیه میکنند.یادتان باشد در زمان پدر بزرگ و مادر بزرگ های ما زندگی تعریف داشت و انگار از دور که نگاه میکنیم روابط زن و مرد امن تر از چیزی بود که حالا هست.انگار اصلن ضرورتی برای سفر به جهان زنانه یافت نمیشد اما چرا امروز همان شرایط کار نمیکند؟چرا سنت دیگر پاسخگوی کامل رابطه مرد و زن نیست؟چرا سفر به جهان زنانه یک باید الزامی برای رابطه با زنان است؟

جوابش را باید در نیمه زنانه ماجرا جست.از زمان کشف حجاب به عصر پهلوی اول،تقسیم کار سنتی میان زن و مرد بهم خورد یعنی با حضور زنان در عرصه اجتماع:تحصیل کردنشان،کار کردنشان،شکلی از رابطه که در آن مرد شکارچی به دلیل در اختیار داشتن ابزار آگاهی و پول بر صدر مینشست و زن ضعیفه عهده دار مطبخ و فرزندان بود و مطیع مرد دیگر جواب نمیداد.زن به دانش و قدرت مالی تجهیز شده کم کم در یک رابطه با مرد صرفن قدرت شکار او اقناعش نمیکرد.رابطه سایه سر-ضعیفه خواه ناخواه تبدیل شد به یک رابطه رفاقتی.باید رفیق میبودی تا میتوانستی ارتباط درستی با زن زندگیت برقرار کنی.شاید تعجب کنید اگر بگویم میخ آخر تابوت ضعیفه بازی را انقلاب سال ۵٧ در این مملکت زد.زنانی که بدون اجازه همسر حق هیچ کاری نداشتند به خیابان رفتند،تظاهرات کردند به دلیل الزامات جنگ راحت تر به شغل دسترسی یافتند شاید به دلیل حذف برخی نگرانی های خانواده های سنتی به سهولت بیشتری به دانشگاه و مدرسه رفتند و رسیدند به جایی که امروز ۶۵ درصد ورودی های داشنگاه را تشکیل میدهد،کار میکنند پول در میاورند و...این شکل نو از جایگاه اجتماعی ،نوع جدیدی از روابط میان مرد و زن را میطلبد که قطعن با شکل سنتی آن متفاوت است و همین جا است که سفر به جهان زنانه اجتناب ناپذیر میشود برای مرد.سفری با دور نمای زیبا که عمومن خطر دریده شدن توسط سیرن ها در آن نادیده گرفته میشود.

بگذارید در مورد این نوشته حرف بزنیم و فردا اگر عمری بود در مورد سفر بنویسم.سفری که اگر به درستی انجام شود نه تنها امکان داشتن رابطه ای بی نظیر با زن زندگی هر مردی را برای او میسر میکند که فراتر از آن از پسر بچه های به ظاهر بزرگسال مردانی واقعی میسازد

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED