۱۳۸٥/٩/۱٦

گردون۱

پیش نوشت:همانطور که قبلا گفتم پنج شنبه های وبلاگ اختصاص میابد به معرفی،کتاب و فیلم و غیره...

کتاب هفته:«لاتاری،چخوف و داستان های دیگر»

کتاب مجموعه هفت داستان کوتاه از نویسندگان مطرحی مثل ریموند کارور،جان آپدایک و شرلی جکسون است.داستان ها قویند و ترجمه خوب جعفر مدرس صادقی مزید علت که خواندنی باشند.در کنار داستان ها شرح حال مختصر و مفیدی از نویسندگان وجود دارد و شرحی بر برخی داستانها.کتاب را نشر مرکز منتشر کرده و قیمتش ۱۹۵۰ تومان است.در این بین داستان «لاتاری» شرلی جکسون به نظر من محشرست.مدید زمانی از خواندن این کتاب گذشته و هنوز ذهنم ازین داستان آزاد نشده

فیلم هفته:walk the line .ادای دین سینما به موسیقی کانتری.شرح حال بسیار خوب روایت شده زندگی جانی کش خواننده هم عصر الویس پریسلی.بازی یواخیم فونیکس در نقش جانی کش محشره.دیدنش رو از دست ندید.

شعر هفته:گنجشک ها با تو دوستند/گربه ها از صدای پایت فرار نمیکنند/سوسکها/اگر تو بخواهی /کنار دمپایی ها دراز میکشند/جانور درونم آرام شده است/تو با کدام زبان حرف میزنی؟(حافظ موسوی-زن،تاریکی،کلمات)

ترانه هفته:این آهنگU2 . قیامت کرده کریس بونو تو خوندن این آهنگ بخصوص اونجایی که به جای صدا با اصوات ترانه رو پیش میبره

وبلاگ هفته:شراگیم.شراگیم رو دو سه ماهی هست که میخونم.خوب و روراست مینویسه.انقدر که میتونی حس کنی با خوندن نوشته هاش شناختیش.طنز لایه لایه جالبی هم داره که اقرار میکنم حتی یک باربهش حسودی هم کردم.

پست هفته:این پست نامه های ایرانی.

پی نوشت یک:انتخاب اسم گردون برای این مجموعه پستها ادای دینیه به مجله گردون و عباس معروفی برای نقشی که در روشنگری داشتن بهنگام خودشون

پی نوشت دو:دلم نمیخواست موقع نوشتن اولین گردون انقدر بد اخلاق باشم ولی خوب شد دیگه

امیرحسین

۱۳۸٥/٩/۱٦

روز دانشجو

پر حرفم،از آذر شریعت رضوی تا عزت ابراهیم نژاد.از بازداشتهای دسته جمعی بعد از کودتای بیست و هشت مرداد تا دانشجویان ستاره دار بعد روی کار آمدن دولت مهر ورز.از هجده تیر تا هجده تیر...پر حرفم و مجال گفتن نیست یا گوشی مهیا برای شنیدن...این نیز بگذرد.فرزندان ایران از تبار آهنند،هر چه قصاب بر گذرگاه ها مستقر کنید و بیممان دهید از کنده و ساطور خون آلود، هرگز هرگز نمیتوانید عشق را از نگاهمان و ترانه را بر لبانمان جراحی کنید.هزاران سنگ خاره،خارا تر از شما را در طول تاریخ  از سر راه برداشته ایم،شما هم دیری نمی پایید حضرات.غمگین ترین روز دانشجوی این سالیان بر رهروان این مسیر مبارک!

پی نوشت:یادم نرفته که امروز پنجشنبه است.مرد است و حرفش اولین گردون را تا ظهر مینویسم

امیرحسین

۱۳۸٥/٩/۱٥

روزی مثل همه روزها

۱-روزها که شکل هم میشوند،نوشتن سخت و سخت تر میشود.اتفاق و هیجان و نوآوری که گم میشود میمانی بی تغییری در درون که بیایی و حسش را با دیگران سهیم شوی...اما کورخوانده روزگار اگر فکر کرده که میتواند حس نوشتن ما را کور کند.«چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد»و ازین حرفها!

۲-آن دوستم بود که حکایتش را عرض کردم خدمتتان در راستای مهریه و این حرفها.قاضی محکومش کرده و الان آزادیش منوط به بزرگمنشی همسریست که ...حالا هزاری بیا بگو اگر بزرگمنشی وجود داشت که مهریه ای به اجرا گذاشته نمیشد!

۳-امشب میخواهم بروم رفیق بازی.جایتان سبز.بساط دف و سه تار و حافظ به راهست

پی نوشت۱:راهکارهای ابراهیم نبوی برای انتخابات.

پی نوشت ۲:این تحلیل را هم قبول دارم:رقیب اصلی چراغ خاموش می آید

امیرحسین

۱۳۸٥/٩/۱٤

از بيماری و ساير اهريمنان

۱-پدیده جالبی در خودم کشف کردم:به طرز مرموزی از کارهایی که دوست دارم فرار میکنم.انگار میخوام لذت بردن ازشون رو عقب بندازم.مثلا فکر کنید مدتها دنبال یه فیلمی هستم،بعد به مصیبت گیرش میارم با یه دنیا ذوق و شوق میبرمش خونه و انگار به بهانه های مختلف از دیدنش طفره میرم.فیلم یه مثال سادست،خیلی کارای دیگه هم برام همین طوره،انگار کسی در درونم میگه اگه کار مورد علاقت انجام شد بعدش میخوای چه کنی؟تکلیف خیالبافی های آیندت چی میشه؟

۲-آنفلوانزا یا پدیده مزخرف مشابهی گرفتم.بدنم به شدت کوفتست و گلوم دردناک...خلاصه آنچه خوبان همه دارند من یکجا دارم.

پی نوشت سیاسی:با توجه به اینکه احتمالا دولت در انتخابات دخالت و حتی تقلب میکنه چرا باید بریم رای بدیم؟من فکر میکنم در چنین شرایطی کلا دو تا راه حل داریم:یا اصلا رای نمیدیم تا مثلا به فقدان سلامت انتخاباتی اعتراض کنیم-مثل کاری که دوستان تحریمی انجام میدن-یا رای میدیم.در حالت اول تنها نتیجه حاصل تلاش برای از بین بردن مشروعیت انتخاباته اما با در نظر گرفتن اینکه بهر حال تعدادی رای دهنده ثابت داریم و این نکته مهم که هر کسی که تقلب میکنه میتونه تعداد ارا رو هم خیلی بیشتر اعلام کنه تا مشروعیت ظاهریش احراز شه پس به نظر نمیاد رای ندادن بخاطر عدم سلامت انتخابات کمکی بکنه در حالیکه با رای دادن لااقل همه تلاشمون رو برای سخت کردن کار متقلبین محترم خواهیم کرد.در نظر بگیرید ما در انتخابات شورای های شهر سابق رای ندادیم و احمدی نژاد شهردار شد.دوباره در انتخابات مجلس تحریم رو ازمایش کردیم و مجلس هفتم با حضور یه سری نابغه تشکیل شد در انتخابات ریاست جمهوری هم همین بلا سرمون اومد.آیا ما تونستیم بگیم چون در انتخابات ریاست جمهوری رای ندادیم پس احمدی نژاد رییس جمهور ما نیست؟آیا مزخرفاتی که میگه پای همه ما نوشته نمیشه و ما بخاطرش هزینه نمیدیم؟جدن فکر میکنم رای ندادن درمان تقلب انتخاباتی نیست

امیرحسین

۱۳۸٥/٩/۱٢

مانيفست الهی -سياسی- انتخاباتی من و سانچو

۱-در راستای اینکه بنده با وجود تمام شداید و مرارت ها همچنان براین باورم که اصلاحات تنها راه نجات این مرز پر گوهر محسوب میشود و انقلاب و خشونت و بگیر و ببند با گروه خون این حقیر سازگار نیست و با تاکید بر اینکه کلا دادن بهتر از ندادن است خاصه در پاییز:ما در انتخابات پیش رو رای خواهیم داد

۲-ما در انتخابات شورا هاشرکت میکنیم تا بدین وسیله تمام تلاش خودمان را برای دفع نحوست رییس جمهور مهر ورز بکار بسته باشیم.بدیهیست که ما به لیست واحد اصلاح طلبان رای خواهیم داد

۳-ما برای اولین بار طی عمر پر بارمان در انتخابات خبرگان هم شرکت مینماییم و به لیست اصلاح طلبان رای میدهیم .توضیح آنکه هرچه می اندیشیم رهبر شدن استاد مصباح بعد از مرحومیت رهبر فرزانه انقلاب از گلویمان پایین نمیرود که نمیرود.پس میرویم به هاشمی و حسن روحانی و بقیه برو بچ، رای قاطع و دشمن شکن خواهیم داد.

۳-جدن بر این باوریم که اگر اصلاح طلبان در شورای شهر تهران حایز اکثریت شوند این پیام آشکاری برای جهانیان به ویژه آمریکای جهان خوار خواهد بود که بابا جان!یه ذره صبوری کنید خودمون همون جوری که احمدی نژاد رو آوردیم همون جوری هم میبریمش.سر جدتون بی خیال جنگ و تحریم و حمله نظامی!

۴-از امروز تا روز دشمن شکن ۲۴ آذر این وبلاگ بفهمی نفهمی کمی انتخاباتی- سیاسی خواهد بود.ما رای دادن را تبلیغ میکنیم ولی با توجه به تجربه تلخ انتخابات ریاست جمهوری به مصداق نرود میخ آهنی در سنگ،تلاشی برای توجیه وندال های معزز و تحریمی های محترم نخواهیم کرد.حضرات میتوانند به روال درخشان خود در انتخابات ریاست جمهوری که به تولد برادر رییس جمهور فعلی منجر شد ادامه دهند

۵-خدمت وندال های سیاسی و تحریمیان عزیز عرض میکنم ما تا جایی با انها کار نداریم که آنها هم نان و ماست خودشان را بخورند و در سکوت بروند دوباره به اکیپ احمدی نژاد رای دهند یا کلا ندهند.اما اگر هر گونه خروج از سکوت توسط حضرات رویت شود بنده،سانچو و خر سانچو به رکیک ترین طرز ممکن سر تا پای حضرات را قهوه ای خواهیم کرد.این اقدام هر چند در جهت پیروزی در انتخابات موثر نیست اما دل ما را خنک خواهد نمود

و من الله توفیق.ذیقعده الحرام ۱۴۲۷.حقیر امیر و کبیر سانچو

امیرحسین

۱۳۸٥/٩/۱۱

نتيجه نظر سنجی

۱-به امید خدا و اگر عمری بود از همین هفته پنج شنبه به پنج شنبه کتاب ،فیلم ،وبلاگ ،شعر ،آهنگ ،پست وبلاگ برگزیده هفته رو معرفی میکنم.همین جا و در همین مکان

۲-در مورد فیلم و کتاب سعی میکنم از بین مواردی نباشه که همه دیدندن یا خوندند

۳-در مورد وبلاگ:همونطور که میدونین عموما حلقه های وبلاگی تشکیل میشه که همه هم رو میخونن و برای هم کامنت میذارن.همه سعیم رو میکنم خارج ازین حلقه آشنایان وبلاگ معرفی کنم.

۳-شعر هفته معرفی کتاب شعر نیست،انتخاب یک شعره که تو هفته به دلم نشسته

۴-پست برگزیده هفته میتونه از هر وبلاگ آشنا یا نا آشنایی انتخاب شه از جمله وبلاگ خودم

۵-اگر نکته دیگه ای به نظرم رسید اضافه میکنم.ممنون از همتون که نظر دادید

پی نوشت:مانیفست سیاسی من و سانچو فردا در وبلاگ قرار خواهد گرفت

امیرحسین

۱۳۸٥/٩/۱۱

وقتی من دلم برای امير رضا تنگ ميشود

گفتگوی پیش زمینه:من ـامیررضا یه قراری بذار همو ببینیم/وبلاگتو چرا آپ نمیکنی و....

                             امیر رضا ـ گرفتارم،هفته ای ۴ روز میرم عسلویه و وقت نمیکنم

گزاره ابهام آمیز:عسلویه به گورستان تبدیل شده است و تمام فعالیتها متوقف میباشد

سوال بنیادین:چه ارتباطی بین رفتن سه چهاربار در هفته رفتن امیررضا به عسلویه و گورستان شدن آنجا وجود دارد یا امیررضا در گورستان چه میکند؟

حدس های قابل ارایه:۱-امیررضا میرود بالای سر قبور واقع در گورستان عسلویه فاتحه میخواند۲--امیررضا میرود در سکوت مردگان عسلویه مدیتیشن میکند و بر لب جوی نشسته گذر عمر میبیند-۳-با خودش میگوید عجب پا قدمی داشتم که تا اومدم اینجا عسلویه گورستان شدپس عذاب وجدان میگیرد و هی میرود آنجا بلکم یه فرجی شد-۴-در احادیث مکرر ذکر شده که بالای سر قبور هایکو گفتن مستحب بوده به ویژه هایکوهای قاصدک نشان.پس امیررضا میرود تا از آن سر سوزن ذوقش بهره برداری مفید کند-۵-به طور کلی خالی بسته و اصلا نمیرود عسلویه بجایش میرود جاده چالوس-۶-نذر کرده بود که اگر نیمه گمشده اش پیدا شد،هفته ای ۴ بار برود مزار درگذشتگان خرما پخش کند و قران بخواند اما عقلش نرسیده که جز عسلویه ممکن است قبرستان های دم دست تری هم یافت شود-۷-دچار ترس از شلوغی شده و هفته ای ۴ بار به بهانه کار میرود گورستان در عسلویه و هی باخودش میگوید:«اوف!بخورمش چه خلوت و دنجه سگ مصب» و....

نتیجه گیری فلسفی:امیررضا عسلویه میرود پس هست

نتیجه گیری شکسپیری:عسلویه یا گورستان،مساله اینست

نتیجه گیری اسطوره ای:شوالیه امیررضا هفته ای ۴ بار میرود به جنگ هادس،خدای دنیای زیرین،تا روح عسلویه را به دنیای زندگان برگرداند

نتیجه گیری واقع گرایانه:بعضی وقتها مدیتیشن و وسط کار/بعضی وقتها عسلویه و پروژه ملی و در هر دو صورت تاقچه بالا

نتیجه گیری عاطفی:دلم برات تنگ شده جونم(به چشم برادری البته)

امیرحسین

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

Free Hit Counters

خانه
آرشيو
پست
پرشين‌بلاگ
هر گونه نقل مطالب این وبلاگ در سایر رسانه ها یا سایتها منوط به اجازه کتبی نویسنده است
FEED